یكی از بحثهایی كه هر از گاهی در رسانه ها مطرح میشود و با چند روز برخورد ناجا و دیگر نهادهای مسئوال به اوج میرسد و بدون اثری محسوس به پایان میرسد بحث برسر پوشش و روابط اجتماعی است.

دراینكه هر جامعه ای باید دارای یك عرف و استانداردی باشد شكی نیست. اما اینكه در هر چیزی عملا” دارای یك دستورالعمل سختگیرانه و محدود كننده هم باشیم راه به جایی نمیبرد. یادم نمیرود كه در دهه 60 شمسی اگر یك دختر جوراب و یا كفش با رنگ روشن میپوشید او را به خانه باز می گرداندند تا پس از تعوض آن به مدرسه برود. یا زمانیكه اگر پسری آستین كوتاه می پوشید دستش را تا حد آستین بلند با همان رنگ لباسش رنگ می كردند!

خوب همان رفتار تندروانه آن زمان موجب شد كه یك نسل عملا” دین را در برخی چیزها یك عامل محدودیت صرف ببیند. هیچگاه یادم نمیرود كه در سال 78 بود كه در برابر یكی از پایگاه ها پسری را با دختری در حال حركت در پیاده رو متوقف كردند و با چنان كتك كاری وی را به داخل پایگاه بردند كه واقعا بر خود شرم كردم كه آیا این موجوداتی كه اینگونه برخورد می كنند الگوی یك اسلام هستند كه توان مدیریت جهان را دارد؟

همان رفتارهای تندروانه امروز نسلی ساخت كه اساسا” چیزی را قبول ندارد. نسلی كه وقتی با آنها حرف میزنی كاملا” مشخص است كه حتی خطوط قرمزی كه برای نسل ما در مورد قداست قرآن و محرم و رمضان و … بود هم وجود ندارد. نسلی كه آنقدر به آنها نه های مختلف گفتند كه از بیخ همه چیز را عرب شده است!

نسلی كه نه از روی خوشی كه از روی آینده مبهمی كه دارند، از روی اطمینان به اینكه تحصیل و تلاش آنها را به جایی نمیرساند و از فشارهای مختلف جامعه خود را رها كرده اند تا هر چه بشود كه بشود. نسلی كه با هركدام كه حرف میزنی می بینی پشت آن تریپ فشن و آرایش كرده هیچی جز تنهایی و نا امیدی نیست.

نسلی كه نه اینكه مسئولان نخواهند آنها را به زور جمع و جور كنند بلكه دیگر نمی توانند آنها را عوض كنند. چون اساسا” نقطه شباهت فكری بین این نسل و آنچه مسئولان به عنوان هنجارها اعلام می كنند وجود ندارد. نسلی كه اگر سرش به همین خیابان چرخی ها، پارتی رفتنها و …هم نباشد فرقی ندارد. چون مسئولین برای ازدواج و اشتغال و مسكن آنها نه تنها برنامه ای كه ندارند هیچ در حال خرابتر كردن داستان هم هستند.

نسلی كه بهتر است سرش گرم باشد…